ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

81

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

داد . قثم فردى بود داراى عقل و بينش از اين رو كسى را بر چيزى مجبور نمىكرد . على در ميانهء راه بود كه نامه‌اى از برادرش ، عقيل ، دريافت كرد بدين مضمون : به نام خداوند بخشندهء مهربان برادر ، خداوند نگهدار تو باشد ، و تو را از هر بدى باز دارد . من ، عايشه ، طلحه و زبير را ملاقات كردم ، آنان به طرف بصره در حركت بودند . پيمان خود را شكسته و اختلاف را آشكار كرده‌اند . آنان در حالى به سوى تو مىآيند كه تو را قاتل عثمان مىدانند . آن دو را مردمان بسيارى همراهى مىكنند . من با عبد الله بن ابى سرح روبرو شدم در حالى كه چهل نفر از آزادشدگان بنى اميه همراه او بودند . وقتى به مكه رسيدم از مردم شنيدم كه ضحاك بن قيس بر حيره و يمامه حمله و اموال آنان را غارت كرده است . واى بر آن زندگى كه در آن كسى همچون ضحاك جرئت خودنمايى يابد . ضحاك كيست ؟ او موجودى ضعيف است . گمان كردم وقتى كه نامه‌اى به دست من رسيد يارانت تو را درمانده كرده‌اند . برادر ، رأى و ديدگاه خود را براى من بنويس . اگر مرگ را اختيار كرده‌اى برادرزادگانت را نيز نزد تو مىآورم . همين طور برادرانت را . تا وقتى كه تو زندگى كنى ما نيز همراه تو هستيم ، به خدا سوگند ، دوست ندارم پس از تو زنده باشم . و السلام . على در پاسخ برادرش عقيل چنين نوشت : خداوند تو را محفوظ دارد . عبد الرحمن ازدى نامهء تو را آورد . گفته بودى عبد الله بن ابى سرح را همراه چهل نفر از آزادشدگان بنى اميه ديده‌اى در حالى كه آنان به سمت غرب مىرفتند . عبد الله بن ابى سرح از كتاب و سنت رسول خدا ( ص ) جلوگيرى مىكرد . عبد الله و قريش و اطرافيان آنان را در گمراهى رها كن ، قريش براى جنگ با برادرت گرد يك ديگر فراهم آمده‌اند . آنان قبل از اين نيز عليه رسول خدا ( ص ) جمع شده بودند . آنان حق مرا نمىشناسند و فضل مرا انكار مىكنند . جنگ را عليه من آغاز كرده‌اند و در خاموش كردن نور خدا تلاش مىكنند . خدايا ! هر آنچه را كه قريش در حق من مرتكب مىشوند تو نيز همان را در حق آنان انجام ده . آنان در مقابل من به جنگ ايستادند و ولايت پسر عمويم را از من باز داشتند . و اين خلافت را به كسى تسليم كردند كه در حد من نبود ، نه از نظر قبول اسلام و نه از نظر سابقه در اسلام كه هر كس خود را باسابقه‌تر از من در اسلام بداند دروغگوست .